خاطراتِـ پرتو

مینویسمـ، تا بماند....

مهمون...

يكشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ق.ظ

سلام...

دیروز رفتیم باشگاه...

باز ارشد کلاس بودم وبچه ها هم نسبتا خوب بودن:))

استاد یه قسمت دیگه هم از فرم جدید رو بهم یاد داد...واییی که من چقدر این فرم رو دوست دارمدخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه

موقع دویدن یکی از بچه ها پیچید جلوم و پام گیر کرد بهش.نزدیک بود بیفتم که یکی از مشکی ها رو نگه داشتم وبعد ازش معذرت خواهی کردم...

اومدیم خونه، پام کبود شد...انگشتش:(

خلاصه که اتاقمونو مرتب کردم و داییم اینا زنگ زدن که به دلایلی اومدن تهران وشب قراره پیش ما بمونن:))

وااایییکه چقدر خوشحال شدم

الان هم دارم با بابام میرم دنبال مامان بزرگم...


روز وشبتون عااالیان شاءالله:))

در پناه حق...

یاعلی...



  • پرتو

نظرات  (۱)

حتما  انگشت کوچیکه هم هست؟!
مظلومترین انگشت؛)))
پاسخ:
نه بعدیشه:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">