خاطراتِـ پرتو

مینویسمـ، تا بماند....

خاطراتِـ پرتو

مینویسمـ، تا بماند....

خاطراتِـ پرتو

خاطراتی از جنس منـ !
دانش آموزیـ
که "پرتو" میشناسیدشـ :)

۲۲
شهریور

سلام...

 

برای حضوری شدن مدارس ذوق داشم، یک هفته حضوری شد و سعی کردم ازش لذت ببرم...با بچه ها و چند تا از معلم ها آشنا شدیم، خوب بود در کل...

حالا غیر حضوری توی شاد، با کلاس های تصویری...

 

خب...سعیمون رو میکنیم مثبت اندیش باشیم پس:

1ـاینکه غیر حضوری شده موجب میشه سلامت خودمون و خانواده مون بیشتر تضمین شه...

2ـتجربه جدیده.

3ـاینکه آدم گاهی اوقات شیوه زندگی ش تغییر کنه کلا خوبی هایی داره که یکیش همین تجربه ی جدیده و یکی دیگه ش هم اینکه زندگی از یکنواختی در میاد...

4ـبیشتر میتونیم پیش خانواده باشیم...

5ـخستگی جسمی فضای مجازی کمتر از فضای حقیقیه...

6ـمدت زمان کلاسهای غیر حضوری بیشتر از کلاس های حضوریه و موجب میشه بهتر یاد بگیریم و بیشتر پیش بریم، 35 دقیقه واقعا به نظر من کمه که زمان کلاس های حضوری بود...

7ـزمان استراحت کلاس های غیر حضوری میتونیم تو رختخواب دراز بکشیم ولی تو مدرسه نمیشه:)

 

شاید خوبی های دیگه ای هم داشته باشه که به ذهنم نیومد...

 

بدی هاش رو هم میگم که ببینم لیوانش بیشتر پره یا خالی:

1ـحضوری آدم بهتر یاد میگیره و کمتر حواسش از درس پرت میشه

2ـاینجوری همش باید نت بخریم و دلم واااقعا برای خانواده هایی که وضعیت مالی خوبی ندارن می سوزه...

3ـخیلی ها هستن که گوشی شون مشکلاتی داره یا حتی گوشی ندارن(بین همکلاسی هام کم نیست) و توی این ایام و توی این گرونی ها خیلی ها مجبور شدن برن گوشی بخرن و بعضی ها خیلی به خودشون و خانواده شون فشار اومد...

4ـتوی فضای حقیقی کلک زدن برای بچه ها دشوار تر بود و معلم ها بیشتر بهمون اعتماد می کردن...اما توی فضای مجازی خیلی وقت ها پیش میاد که معلم ها به خاطر بی اعتماد بودن نسبت به ما دلیل هامون رو قبول نمیکنن...مثل اینکه بهشون بگیم نت نداشتم یا شارژ نداشتم یا هر چیزی...قبول نمیکنن اینها رو...

5ـاینکه به خاطر کلاس و درس همش پای گوشی باشیم موجب میشه چشممون ضعیف شه و گاها سردرد بگیریم( من عادت ندارم زیاد پای گوشی باشم)

6ـتوی فضای مجازی تقلب ها و کلک زدن ها خیلی بیشتره و حق مایی که می خوایم تقلب نکنیم ضایع میشه...

 

مثل اینکه خوبی هاش بیشتره:)

در نتیجه خوبی هاش رو توی ذهنمون پر رنگ می کنیم و لذت می بریم از هر دو نوع آموزش:)

 

پستی و بلندی های زندگی براتون قابل تحمل...

 

یاعلی...

۱۸
شهریور

سلام...

حس عجیب و قشنگی داره تغییر پایه، تغییر نوع،اسم و سبک درس ها، تغییر مدرسه و...

امیدوارم همه ی دانش آموزان، دانشجو ها و طلبه ها دوران خوشی رو سپری کنن و موفق باشن...

 

آموزش و پرورش اعلام کرده که حضور داش آموز در مدرسه به دلیل شرایط کرونا اختیاری بوده و دانش آموز حق دارد انتخاب کند بیاید یا خیر...

نتیجه ش چی شد؟

هیچ...نتیجه ش شد اینکه ما همچنان باید اجباری بریم و اهمیتی نداره کرونا بگیریم یا خیر...:|

 

ولی این حضوری بودن یک سری خوبیا هم داره:

1ـمانتو شلوارم استفاده شد:)

2ـدرسو بهتر یاد می گیریم.

3ـبا معلم ها و کادر مدرسه آشنا میشیم.

4ـبا همکلاسی ها آشنا می شیم.

5ـجدی میگیریم درسو و توی رختخواب به درس ادامه نمیدیم.

6ـدیگه لازم نیست بریم تو پیام رسان بله که کلی هم واسه ما مشکل داشت(صوت ها دانلود نمیشد، گاها فرستاده نمیشد، عکس های پروفایل بروزرسانی نمی شد و...)

 

خدا رو شکر:)

 

+دوستان خیلی خیلی دعا کنین واسه ی یکی از فامیل هامون... از قشر حساس هستن و کرونا گرفتن...اگه ممکنه براشون حمد شفا بخونین:)

 

پ.ن:از اونجایی که ما گروه A هستیم باید از ساعت 7:15 صبح تا ساعت10:30(روز های زوج) یا تا ساعت 9:45 (روز های فرد) مدرسه باشیم:)

پ.ن2:یه چیزی رو زندگی بهم ثابت کرده...اینکه اگه به چیزی مثبت نگاه کنیم هرچقدر هم دردناک و ناراحت کننده باشه، (بستگی به میزان دوست نداشتنش) میتونه قابل تحمل یا حتی جذاب بشه برامون...

در نتیجه میتونم از خوندن درس های جغرافیا، فیزیک، ریاضی، هندسه، شیمی و... لذت ببرم:) شما هم امتحانش کنین...این کار میتونه حتی علاقه تون رو نسبت به چیزی از این رو به اون رو بکنه...به طوریکه حتی شاید کسی از ریاضی بدش بیاد، از معلمش هم همینطور و بعدا بره رشته ی ریاضی با عشق به اون معلم...:)دنیا چقدر پیچیده ست بعضی وقتا:)

 

کرونا دور از جون خانواده هاتون...

 

یاعلی...

۰۹
شهریور

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع...

مکن ای صبح طلوع...

حسین...

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع...

مکن ای صبح طلوع...

حسین...

 

 

+مکن ای صبح طلوع...

 

 

یاحسین...

۰۵
شهریور

+شش ماهه بود که واقعه کربلا رخ داد...

یک بچه ی شش ماهه را در نظر بگیر، به معصومیتش فکر کن...حالا فکر کن که فرزند امام معصوم هم بوده...فرزند امامی که نوه ی پیغمبر بود...

شاید منِ نوعی، علی اصغر حسین(ع) را نشناسم...اما مادرش چه؟ مادرش که درک کرد...عشق مادرانه را تصور کن...آن هم به همچین بچه ای...

 

به گهواره ی بچه های زمین

داره زیر چشمی نگاه میکنه...

 

یه مادر که شیش ماهه مادر شده،

واسه بچه هاتون دعا میکنه...

 

دعا میکنه بچه های شما

با دستای بسته به میدون نرن

 

دعا میکنه سخت عاشق بشن

یه جوری که از دست آسون نرن

 

هرجا که گهواره ست

میون هر خونه

 

لالالالالالا رباب می خونه

بزرگ میشد کاش

 

میدونی چی میشد

شبیه پیغمبر، مث علی(ع) میشد...

 

(شکوفه سیب، حامد زمانی)

دریافت

 

 

زندگیتون مورد پسند اهل بیت(علیه السلام)

 

یاحسین...

 

 

۰۳
شهریور

سلام...

با توجه به پست هایی که تا به حال توی وبم گذاشتم فکر میکنم میدونین که کتاب خوندن و کتاب ها رو خیلی دوست دارم:)

قاعدتا کتاب ها برای من خیلی شیرین هستن و قفسه ی کتابخونه با کتاب هام، قاب دلخواه خونه ی منه:)

 

+توی این دوران که قرنطینه هستیم خیلی از کتاب هام دست دوستان امانت هست، حدود 6ـ7 تاش...به خاطر همین قفسه کتاب هام خلوت شده:)

البته این که بیشتر کتاب ها رو از کتابخونه میگیرم هم بی دلیل نیست:)

و الحمدلله پاییز اونقدر کتاب داره که حتی اگه کتابخونه هم نرم، کتابخونه ی خانگی داریم:)

 

و اما قاب دلخواهم:

 

ممنون از بلاگِردون بابت ایجاد این چالش قشنگ:)

 

 

و دعوت میکنم از پاییز عزیزم و  زلال:) و علیرضا و ماه بی همتا و هر کسی که دوست داشت در این چالش شرکت کنه:)

 

قاب های دلخواه خانه ی دلتون زیاد...

 

یاحسین...

 

۳۰
مرداد

سلام:)

 

خیلی دارت بازی کردنو دوس دارم:)

تمرکز آدمو میبره بالا:)

 

 

 

 

پ.ن:عکس های جدیدم هستن:)

 

 

زندگیتون پر برکت...

 

یاحسین...

۲۷
مرداد

سلام...

وقتی میام به وب سر بزنم انگار زورم میاد چیزی ننویسم و وبمو ترک کنم:)

 

یه عالمه حرف دارم که موضوع ها شون با هم خیلی متفاوته...به خاطر همین شماره میزنم و رنگی می کنمشون:)

 

1ـ از وقتی که هدایت تحصیلی های سال نهم رو می نوشتم و همه شو می زدم ریاضی تا الان که یکی از دانش آموزای ریاضی حساب میشم همش فکر میکنم که نکنه اشتباه کردم و ریاضی اونقدر که فکر می کردم علاقه من رو بر نمی انگیزه...اما بعدش فکر میکنم که حرفی که مبینا زد درست نیست...من که ریاضی رو دوست دارم و از پارسال اینو گفته بودم به خاطر معلم فوق العاده م نبود...درسته که معلمم موجب شد خیلی بهتر متوجه شم درسو و علاقه م از قبل هم بیشتر شه، اما از همون موقعی که معلم خوبی نداشتم هم لذت می بردم از اینکه سر یه سوال اونقدر فکر کنم که جواب درستشو با توجه به دانایی خودم پیدا کنم...

کیف می کردم از اینکه درسو خوب متوجه نشم و اونقدر روش فکر کنم که یاد بگیرم...

کیف می کردم که ذهنم راه حل هایی رو برای خودش پیدا کنه که خیلی بهتر باهاشون یاد می گیرم...من بازی با اعداد رو دوست دارم:)

 

2ـاین چند روزه همش فکر میکنم کرونا دارم...سرفه کنم حس میکنم کرونا دارم(با اینکه ممکنه چیزی پریده باشه تو گلوم) وقتی گلوم می سوزه حس میکنم کرونا گرفتم با اینکه خیلی وقتا دلیلش اینه که با تشنگی و گلوی خشک خوابیدم(چون حال نداشتم قبل خواب از رختخواب گرم و نرمم پاشم و برم آب بخورم) و گلوم حساس شده باشه...

 

3ـ میگن ممکنه مدرسه ها نیمه حضوری بشه، یعنی یه روز این کلاسا برن و یه روز دیگه یه سری کلاسای دیگه...نمی دونم چقدر درسته ولی امیدوارم اینجوری بشه...حداقلش اینه که مانتو شلوارم استفاده میشه:|

 

4ـچقدر هوا گرم شده...:/ تو اتاق، تخت من یه جاییه که باد کولر بهش نمیخوره...خیلی بده واقعا...:/

 

5ـدارم سعی میکنم خوابمو منظم کنم...خیلی یه مدت بی نظم می خوابیدم...تا اذان صبح بیدار بودم و از اونطرف تا 2ـ3 ظهر خواب:| دیشب ولی ساعت 12 خوابیدم و امروز 9 پاشدم:)

 

 

دلتون چراغونی...

 

یاعلی...

۲۵
مرداد

سلام...

دیگه از کرونا می ترسم...شاید قبلا نمی ترسیدم...

اما الان دیگه اوضاع فرق کرده...

 

اینکه مادر بزرگم، یکی از عمو هام، چند تا از دختر عمو هام کرونا گرفتن یعنی کرونا از اونچه که فکر می کنیم به ما نزدیک تره...

 

پ.ن: خواهش میکنم، خواهش میکنم مراقب خودتون باشین...همه ی بچه های وب برا من عزیز و دوست داشتنین...مراقب باشین که خدای نکرده براتون اتفاقی نیفته...

پ.ن2: یه حمد شفا برای همه ی بیماران کرونایی و غیر کرونایی بخونین لطفا...

 

اللهم اشف کل مریض

کرونا از خودتون و خانواده و فامیلتون دور...

 

یاعلی...

۲۲
مرداد

سلام...

میگم یه چیزی،شمام وقتی رو یه آهنگی یه مدت قفلی می زنین، بعد یه مدت ازش اونقدر خسته میشین که حاضر نیستین دوباره بشنوینش؟؟یا فقط من اینجوریم؟!

 

پ.ن:چقدر حرص دراره که مدرسه ها مجازی میشه...:/

من چون مدرسه م عوض شده باید می رفتم و مانتو شلوار می گرفتم، همین که وارد مغازه شدیم به برگه ی معرفی نامه ی مدرسه م یه برگه منگنه کرد که اگه به خاطر کرونا مدارس باز نشد به ما ربطی نداره و مانتو و شلوار رو پس نمی گیریم...خیلی حرصم گرفت،فک کن اینهمه پول دادیم واسش و اصلا استفاده نشه...:|||||

 

پ.ن2:گردنمو که به سمت چپ می گردونم درد میگیره...چیکارش کنم به نظرتون؟فک کنم عرق خشک شده...

 

پ.ن3:حالا دقت کردم دیدم کلا گردنم درد میکنه...حتی وقتی به راست می گردونمش...:|||گرفته:((

 

درد هاتون قابل تحمل...

 

یاعلی...

 

۱۵
مرداد

سلام...

به شدت دلم برای چالش قرنطینگاری تنگ شده...

خیلی دردناکه که تموم شد...

 

اگه یه دور دیگه با همون موضوع ها باشه من ابر ها و انتخاب عکاسم رو گرفتم:)

 

ابر ها:

 

 

انتخاب عکاس:

 

 

اعتراف میکنم اگه این چالش نبود عکس های قشنگی نمی تونستم بگیرم...یا شاید به خودم اعتماد نداشتم و تلاش هم نمی کردم...

الحمدلله که همچین چالشی به وجود اومد و خدا به مسبب هاش خیر بده...:)

 

پ.ن:دلم برای پیاده روی اربعین کربلا تنگ شده...برای مرز مهران، برای خاک توی راه، برای دیدن ضریح، برای حس غربت کرب بلا...اللهم الرزقنا...

 

استعداد هاتون شکوفا...

 

یاعلی...