خاطراتِـ پرتو

مینویسمـ، تا بماند....

گربهـ...:))

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۰ ب.ظ

سلام...

توی کانال کولر مدرمون گربه س...

خخخ...


به همین دلیل زنگ آخر رو نذاشتن توی کلاس خودمون بمونیم ورفتیم کلاس پایین...

تازه مدرسمون دوشیفته س...شیفت دوم ابتدایی ها...!

بیچاره اون ابتدایی هایی که قراره توی کلاس ما درس بخونن...


تو راه برگشت با مبینا بودم از کنار یه گربه رد شدیم،مبینا بهش میگه:

سلام عمو برو به اون فامیلتون بگو از توی کانال کولر کلاسمون در بیاد...

من:یادت نره هاااا...!می خوان جلوشو ببندن واگه نجاتش ندید گیر میکنه...!


خخخخخ...:)))

خلاصه که فکر کنین ابتدایی هامون بیان وباصحنه ی "یک گربه در کانال کولر"مواجه شن...خخخخخخ..

اولین شعر کتاب درسیمونو توی ادامه مطلب گذاشتم...اگه دوست داشتین بخونیدش..:)

به نام خدایی که جان آفرید:


به نام خدایی که جان آفرید

سخن گفتن اندر زبان آفرید


خداوند بخشنده ی دستگیر

کریم خطابخش پوزش پذیر


پرستار امرش همه چیز وکس

بنی آدم ومرغ و مور ومگس


یکی را به سر،برنهد تاج بخت

یکی را به خاک اندر آرد ز تخت


گلستان کند آتشی بر خلیل

گروهی برآتش برد زآب نیل


به درگاه لطف وبزرگیش بر

بزرگان نهاده بزرگی زسر


جهان،متفق بر الهیتش

فرومانده از کُنهِ ماهیتش


بشر، ماورای جلالش نیافت

بصر، منتهای جمالش نیافت


تامل در آیینه ی دل کنی

صفایی به تدریج،حاصل کنی


مُحال است سعدی که راه صفا

توان رفت جز بر پی مصطفی


بوستان،سعدی



روز وشبتون پر از یاد ائمه...


یاحسین...


  • پرتو

نظرات  (۱)

:))))
جای دیگه ای نبود گربه هه بره؟ بیچاره ابتداییا:))))
پاسخ:
خخخخخخخخخخخ...

واقعا بیچاره ها...
البته امروز که رفتیم مثل اینکه بیرونش کرده بودن:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">